يك بند انگشت كافيست...
وقتي كه عكس شهيدي رو مي ديدم ميگفتم خوش به حالش ....
وقتي يه مادر شهيد رومي ديدم ميگفتم خوش به حالش ...
حالا كه مادرم ...حالا كه بند بند وجودم اسير ودل بسته شده ...بهتر ميفهمم كه مادر شهيد يعني كه...
گاهي كه از يك زمين خوردن تو قلبم فشرده ميشود...گاهي كه تحمل خراشي روي تنت را ندارم...از خدا كه شهيد شدن ومادر شهيد بودن را طلب ميكنم شرم ميكنم...
باتمام قامتم به احترام مادراني ميايستم كه پسران رشيدشان را راهي ميدان كردند اما اخم به صورت نياوردند كه مبادا خلل پذير شود عزم آهنين سربازشان...
تمام قد ميايستم به احترام مادري كه خود بند پوتين دردانه اش را محكم تر ميبست...بوسه ميزم بردستانشان كه پيشاني بند منتقم فاطمه را روي پيشاني پسرانشان گره ميزدند...
تمام قد ميايستم به احترامتان ...پشت سرتان...
كه با همه عزم آهنينتان مادريد ودلبسته دلبندتان...
به سلامتي مادر شهيد روشن كه آن گونه استوار ونستوه ايستاد...اما فقط يك مادر مي فهميد كه وقتي راسخانه مي گويد:«آنقدر مصطفي يم را دوست دارم كه اگر بخواهم مي توانم فرزندم را پس بگيرم» يعني چه؟...
يك مادر اين ادعا را باور ميكند ...
براي سلامتي مادران شهدا وشادي روح آنهايي كه به فرزندانشان پيوستند صلوات
صلوات ويژه براي مادران منتظر شهداي گمنام...
______________________________________________
*اهالي راهيان نور باهاشون آشنان:دهلاويه زير زمين ،محل عروج شهيد چمران هميشه فيلم درددل اين مادر رو پخش مي كنن


يك بند انگشت كافيست...
ننه علي