جوجه طلبه

«ربناهب لنا من ازواجنا و ذرياتنا غرةَ اعيون واجعلنا للمتقينَ اماما»

سمیه سادات عزیز مامان محمد مهدی

خیلی این روزها یادت میکنم،اگه گذرت به اینجا افتاد یه خبر از خودت به ما بده

شنبه 8 / 3 ننه علي| |

چقدر دلم برای  اینجا تنگ شده

برای نوشتن

برای ارتباط

اما چه کنم  که واقعا مجالش  نیست

دلم برای همه ی  شما  دوستای ندیده ی قدیمی تنگ شده

،این روزها مو نو اینجا مینگاریم

اینستااگرام:f.haghjo

مشتاق نگاهتونم..

.

شنبه 8 / 3 ننه علي| |

لحظه های با او بودن ما آنقدر حلاوت دارد که حتی اگر ننویسم تمام شیرینیش برای تمام طول حیاتمان جانمان را سیراب میکند و در قلبمان ثبت میشود .

دردانه ی عزیزی که با او زندگی ما رنگ خدا گرفت بهانه شیرین و مقدس ما برای تحمل سختی ها و تلخی ها ؛

تن نازش  آزرده گزند مباد.

روزهای ما نورانی است و لحظه هامان پر برکت و غرق نمعت  است با وجود پسرکی شیرین بیان و بلبل زبان که حسابی دارد مرد میشود و رعنا هزار ما شا ء الله.

مقبول ترین نماز را می خوانیم وقتی که او با زبان شیرینش در پایان نماز به ما قبول باشه میگوید و به خودش :منم قبول باشم

شیرین ترین بهانه بود برایم از زیر غذا خوردن در رفتنش به بهانه اینکه :نمی خورم روزه م  در ماه مبارک رمضان.

قند در دلمان آب میشود وقتی هر پیز دسته داری را در دست میاندازد و خدا حا فظی میکند : میرم سر کار ؛میرم مدرسه ؛میرم دانشگاه

دلمان می خواهد این عطسه بند نیاید وقتی که با زیپبان شیرینی عافیت باشه می شنویم ؛ایضا در جواب عطسه خودش:منم عافیت باشم

می فهمیم که بزرگ شده است وقتی که زمین می خورد و ددلداری میدهد خودش را : خوردم زمین ,خوب میشه

دلسوز ترین پرستار را داریم وقتی که آخی میگوییم و شیرین زبانی میدود که چی شد اوف شدی خوردی زمین ،ببرم دوتور(دکتر) و می خواهد به زور ما را از زمین بلنذ کند و دکتر ببرد.

غیور ترین پسر را دارم وقتی که می خواهم بیرون برم و بارای من از پدرش پول میگیرد  (پول بده پول بده)ولو به زور و با یقه گیری ؛چیزی شبیه پول زور!

حال دلمان خوش میشد سحر هایی که مفاتیح به دست میگرفت و گریه سر میداد و زیر لب زمزمه میکرد ابه همان سبک الکی مثلا !

شبهای قدری که ماندگار شدند به خاطر وجود نازنینش برای تمام اهالی مسجد ؛پرا که از همه تفقد میکرد و کتاب دعای بابا رو به بغلی هدیه میداد و مهر نماز من رو به جلویی و پفیلای خودش رو به عقبی و تمام مدت در تکاپو و رفت وآمد و توزیع ارزاق ولو به زور! و دریغ از خواندن یک خط جوشن !

دیدنی میشود وقتی هر چیزی که دم دستش هست میشود تلفن و با مشترک مورد نظر فرضی می نشیند به صحبت ،آنهم گرم ِگرم

مهندس میشود و تمام ماشین هایش را مهندسی میکند از نوع معکوس !!! و باید در این پرو سه همراهش باشیم و چرخ متور رو بچسبانیم به کامیون ]چرخ کامیون را به سواری ؛چرخ بزرگ را به ماشین کوچک و چرخ کوچک را به ماشین بزرگ و نمیشود در قاموس پسک جایی ندارد چون همه چیز امکان دارد حتی به زور!

قانع میشود وقتی که تمام محیط بازیش میشود راه پله و اسباب بازیش کفشها و ساعتی مشغول است با بالا و پایین بردن کفشه و چیدنشان روی رخت آویز و پاگرد منتهی به پشت بام گاهی جا به جایی کفش همسایه ها با هم!

وررروجک میشود وقتهایی که من شغول امور خانه ام و غرق در تفکر و او در سکوتی عجیب پناه میبرد به خانه همسایه که همبازی دخترشان شود و فرار کند از تنهایی و میشود مهمان سر زده ی مهدیس!

غیرتی می شود اگر کسی حتی تن صدایش را روی مادرش بالا ببرد ؛داد میزد و هل من مبارز می طلبد!

گاهی عصبانی میشود و تند تند راه میفتد سمتمان : وایسا بزنمت

زور گو میشود و زور میگوید : بخواب ؛ساتت ب(ساکت)باش دیگه  اَاَاَاَ؛ففل میریزم دهنتااااا  !!!!!!!!

زورگو تر میشود و هرچه در دست دیگران میبیند : مال خودمه مال خودمه و هرپه در دست خودش دارد هم مال خودمه مال خودمه میشود منطقش!

دل آب میکند به شیوه ای نا جوانمردانه و شی دلخواهش را به همسالانش به رخ میکشد: اینو می خوای ؟نه نمی دم مال خودمه!

لوس میشود و ناز می کند و ناز کش می خواهد وقت خوابیدن :(نازم کن) و دست نوازش مادرانه می خواهد میان انبو موهایش.

شب زیبا میشود وقتی قند عسلی به ما : (شب به خیر عزیز) میگوید.

قصه ها خواندنی ترند وقتی او برایت قصه بزبزی و بزغاله هاش رو بگوید و ادای آقا گرگه رو در بیاورد.

خواسنی میشود وقتی مثل مامان بزی هر چیزی رو که با خودش به اتاق میاره ر و به ما میگه :مثلا ماشین آوردم براتون

بیدار که میشود و وقتی می خوابد اولین و آخرین چیزی که سراغش رو میگرد ماشین است:ماشینم اوش ؟

.

.

عاشق میشود تا نام کربلا را میشنود و زود دم میگیرد حسین .

ما را کنار هم همیشه شاد و مهربان و دوست می خواهد و من میبینم که قلب کوچکش تحمل نا مهربانی و رنجش را ندارد .

خلاصه این فسقلی شیرین زبون با همه ی وجو د زندگی میکند و  به آن عشق میورزد .

عمرت با برکت و طولانی عمر ما.

 

پنجشنبه 1 / 5 ننه علي| |

الحمدلله این روزها کیفور و سر خوشیم با شیرین زبانی های گل پسرمان؛ دایره واژهاش به سرعت در حال وسیع تر شدنه.

کلماتی رو که  درش حرف «خ» به کار رفته خیلی بامزه تلفظ میکنه یه چیزی تو مایه های زبان آلمانی!!!

دم به دقیقه در یخچال حضور دارن البته یخچال که چه عرض کنم کمد بگم بهتره !!! و تند تند اُ رد می فرمایند : هِ نونه (هندونه)می خوام (با تشید فراوان روی خ) ؛ پنیر می خوام؛  آمه (خامه) می خوام ؛   دَبت دُ دُس(شربت درست کن ) و از هم زدن شربتش بدش میاد و میگه :هم نه و از اونجا که من در جواب بهش میگم :هم آره خودش یاد گرفته و میگه :هم نه ؛هم آره 

(: ؛ بَبَنی (بستنی)می خوام؛ لو لو دات(شکلات) می خوام ؛ اومااا(خرما)می خوام ؛ این وسط به کاهو و کدو بادمجون و غیره وذلک هم رحم نمی کنه و باید با صدتا برهان و دلیل براش بگیم که اینا خوردنی نیست ؛

آخرم با تعجب و علامت سوال میگه: اُدنی نیس؟؟؟!!!!

 مِ  بُتُو مَ یعنی :من  بخورم!!!!

پِته(پسته) بده؛بسیااار هم علاقه داره به پسته جوری که اکثر آشغال گوشه کنار خونه رو پوست پسته تشکیل میده ؛(اینم از جهت سوز به دل کردن !!! (:  )

امااان از اون وقتی که یه کدوم از اجناس مورد نظر مبارکشون موجود نباشه !!! بعد از کلی گریه زاری و جای خالی چیزی رو که خواسته نشونش دادن؛ با وعده اینکه بابا می خره راضی میشه ؛امااا !!! چه راضی شدنی ؟؟؟

 اون موقع ست که حضرت آقا تلفن رو برمی دارن و شماره بابا رو بنده میگیرم که ایشون لیست خرید ارایه کنن:

بَبَنی بِبَر(بخر)؛ لولو دات ببر ،موز ببر ؛ شیر ببر و غیره ....در حین مکالمه و هم همچین بابا جون باباجون  میکنه که دل سنگم آب میشه چه رسد به دل نازک ابو علی ! (:

کلا تازگی ها استراتژی جدیدی برای رسیدن به مقاصدش پیدا کرده :(محبت یهویی و قلمبه) مثلا بوسه باران دست و صورت مون یاااا همین بابا جون ؛ماا ماان جون گفتنش به وقت نیاز !!!

وقتی از حموم یا دستشویی بیرون میایم ؛جدای از اینکه تمام مدت پشت در منتظر برگشت ماست ؛ می پره جلومون و میگه :اوو مدی ! آب بازی کردی !

وقتی عطسه میکنه خطاب به خودش میگه :عافیت.!!

وقتی چیزی رو می خوره با خودش تکرار می کنه : مثلا : آب خودَم (خوردم) شیر خودم .....

وقتی با مادربزرگاش صحبت میکنه :تک تک احوال همه فامیل ها اعم از سبب و نسبی رو می پرسه!!!!

الو (به سلام چی میگفت؟؟؟ باور کنین این سلام رو اینقد پیچیده میگه که هیچ وقت یادم نمی مونه)بگذریم جای خالی می ذارم !!! بعد از سلام به شیوه خودش ؛ اوبی (خوبی) ایدا لا(ان شاءالله)!!!!! که از مکالمات بابا یاد گرفته.

وقتی کار بدی میکنه سریع می پره تو بغلمون و میگه : بی بَته(ببخشید!!!!!) از کاری خوشش نیاد میگه نَتو (نکن)

این چیه ؟ سوالیه که خیلی وقته یاد گرفته ؛به هر صدایی که تو محیطه حساسه و سریع می پرسه این چی بود؟

و اگر صدا کمی ترسناک باشه با هیجان خاصی میگه :تسیدم (ترسیدم)

صدای باد رو میناسه و تا می شنوه میگه باد یا باد شدید !!!صدای موتور و ماشن رو از هم تشخیص میده.

وقتی تو مکان های عمومی می خواد خانومی رو خطاب کنه میگه : خااانوم ؛ زیر بار خاله و عمه و کلا این لوس بازی ها نمی ره !!! (:

هر وقت خرید میکنیم یا کرایه ماشین رو حساب میکنیم حتما باید ایشون حساب کنن  ,پولو میده و میگه: مَمایین(بفرمایین) ؛حتما با خودش میگه چه معنی داره تا من هستم مامانم دست به جیب بشه !!! زنی گفتن ؛مردی گفتن؛ دهه !!!!! (:

هر وقت دستش کثیف بشه سریع میاد و پشت به من می ایسته که بغلش کنم و میگه: دَس بِشوو

خوابش که بیاد میگه :علی لالا ؛ گاهی خودشو به خواب میزنه و میگه : خوابیدم

مولا یعنی موبایل!!!

فعل منفی رو هنوز یاد نگرفته : وقتی بهش میگم بشین یا بخواب یا دست نزن اگه مخالف باشه میگه: بشین نه ؛دس نزن نه ؛ بخواب نه؛

لی لی حوضک رو خیلی بامزه می خونه ؛ تقریبا سوره توحید رو کامل بلده .

تا حرم مطهر ایمه ویا مسجد ویا هر مکانی که گنبد داشته باشه رو می بینه میگه : الله ابر,نماس(نماز)

وقتی دست یا پاش به جایی میخوره میگه: آی پام یا آی دستم بعد به اون جایی که خورده اشاره میکنه مثلا به میز و میگه این بود.

بادکنک که می ترکه میگه : بادکنک شکست !

صداش که میکنیم علی در جواب میگه :هوووم !!!! یا چیه !! با بله مشکل داره.

هوا که گرم شده خونه مام پر شده از پشه و ماهم مشغول پشه کُشی ؛ علی هم کمک می کنه دستشو میکوبه رو در و دیوار و با غرور خاصی میگه : پشه اوتَم (کشتم).

در ماشین های اسباب بازیشو بار میکنه و میگه سوار شو !!!مام که فقط شست پامون اون تو جا میشه !!!

دوماه پیش خونه یکی از اقوام رفتیم ؛دخترشون تو بازی زد تو سر علی ؛ از اون موقع تا حالا هر وقت اسم آوا میاد میگه: آوا زد.دستشو میذاره رو سرش !!! (:

وقتی حوصله اش سر میره  میگه: مامان بابا جون بیاد ؛ ماشین ؛بیرون تاب تاب !!!(:

-------------------------------------------------------------------------------------

+القصه ...روزهامان پرتغالی میشه با شیرین زبونی های گل پسر مون.

++دوستای خوبم ممنون از حوصلتون ؛ روز هاتان پر تغالی باد

 

پنجشنبه 17 / 2 ننه علي| |

و باز هم ماجرای کلیــــــــــــــــــــــد!!!

قبلا عرض کرده بودم که علی آقا علاقه خاصی به کلید جات داره ؛کلا مخاطب خاصش کلیده ((((:

از این رو ؛هر وقت که بابا میاد خونه و کلیدهاشو سر جای مخصوصشون میذاره که از قضا در دسترس علی آقاهم هست؛؛؛ورووجک ما سریع میره به قول خودش (لی لی ماشین)کلید ماشین رو بر میداره  و شروع میکنه به قفل کردن در ماشینا و دو چرخه اش و خلاصه بازی با لی لی ماشین؛

امروز که بعد نماز صبح بابا خواست بره سر کار دید که لی لی ؛ببخشید کلید ماشین نیست !!!!!؛

آغااا اااااجونم برا تون بگه: از ساعت شش و نیم صبح تا یازده و نیم مااااا چنان دنبال این کلید گشتیم که تلافی خونه تکونی نکردن عید رو قشنگ در آوردیم...اصلادر حین عملیات جستجو با یه جاهایی از خونه و  وسایلی آشنا شدیم که تاحالا ندیده بودیمشون!!!!!!

یک ساعت بعد از شروع عملیات نا موفق جستجو در کمال بی رحمی و نا جوانمردی تصمیم گرفتیم خود شازده رو بیدار کنیم بلکه یادش بیاد کلید رو کجا انداخته ؛که کاملا بی فایده بود ؛تا ازش می پرسیدیم کلید کووو یه ناله ای سر میداد همچین جگر سووووز!!!!

القصه ما هم هرچی ذکر و ورد چیز میز بلد بودیم رو کردیم اما نشد که نشد ؛

عاقبت بابایی که دیگه از خستگی نایی براش نمونده بود وسط حال افتاد ؛همین طور داشت غلت میزد که یهو خشکش زد ؛بنده هم دست پاچه رد نگاهشو گرفتم که دیدم ؛بلللله! کلید روی میله زیرین دو چرخه علی نشسته و پنج ساعته که داره به ریش ما می خنده!!!!! و جالب تر اینکه ما دویست بار دوچرخه علی رو حین عملیات جستجو زیر و رو کردیم!!!!!!!!!!!!

حالا واقعا قیافه مااااارررروووو میتونید در اون لحظه تصور کنید؟؟؟؟

__________________________________________

+ گل پسر مون کاملا فرق کلید خونه و سوییچ رو میدونه و هیچ جوری زیر بار گول نخواهد رفت!!!!(هر کلیدی که سرش سیاه باشه ؛لی لی ماشینه!)

++طی عملیات وسیع جستجو بسیاری از اشیا مفقوده مان پیدا شد که جا داره همین جا از علی آقا به خاطر فتو حاتشون و همچنین ابو علی به خاطر زحماتشون تشکر کنم (((((:

سه شنبه 8 / 2 ننه علي| |

از یک ماه قبل ؛آروم آروم شروع کردیم؛هر روز دفعاتشو کم کردم ؛وحدود بیست روز بعد شیر روزشو حذف کردم و بعد از ده روز ؛در اولین شب از ماهِ رحمت اللهی«رجب» آخرین شیر شبشو خورد.

دو رکعت نماز؛ توسل به حضرت رباب؛ روضه ای کوتاه برای طفل شش ما هش؛ سوره یس ؛ سه قل هو لله احد به نیت ختم قرآن؛ هدیه ثواب این دو سال به رو ح آسمانی مادر هستی حضرت مهتاب «فاطمه زهرا» و بانوی ارباب حضرت رباب و سردار کوچک ابا عبدلله ؛حضرت علی اصغر.....و دعای مادری که تمام آرزویش عاقبت به خیری کودکانش است و توفیق سربازی آقا امام زمان و خدمت به دین مبین اسلام .

خدای مهربان تر از مادر:

اگر این دو سال تمام تلاشم را کردم که بی وضو شیر در دهانش نریزم؛هر بار قبل  از شیر دادنش استغفار کردم که سیاهی  عمل من دامن پاک او را نیالاید؛ شیرش را با سلام بر حضرت ارباب و اشک بر مصایبش همراه کردم ؛

فقط و فقط برای این بود که در حد توان ناچیزم برای سربازی امام زمانش آماده اش کنم ؛نمی گویم تربیت؛چون تربیت به دست توست یا رب العالمین؛در این دوسال قصور زیادی داشتم اما همان طور که همیشه غفرانت شامل حالم بوده این بار هم از سر تقصیراتم بگذر.

تربیت فرزنم را به خودت می سپارم ؛برای یاری امام زمانش برگزین و تربیت کن و توفیقات و ارتزاق معنوی اش را لحظه به لحظه بیشتر بفرما که تو ارحم الراحمینی ؛تا آنجا که خونش لیاقت ریختن در رکاب مولایش را بعد از عمری خدمت به او داشته باشد.

تو می دانی که این آرزوی همیشگی این مادر و پدر قاصر وناتوان است ؛ «ذریه ای پاک و صالح و شهید.»

تمام شد...

----------------------------------------

پ.ن:

+علی زیاد بهانه می گیره؛به دعاتون محتاجم.

++این چند روز برا خودمم خیلی سخت گذشت؛بغض دارم ؛دلم میگیره وقتی فکر میکنم ازم دور می شه

دو سال کم زمانی نیست برای وابسته شدن؛برام دعا کنید بتونم جوری مادری کنم که بینمون فاصله نیوفته

+++ببخشد اگه طولانی شد.

*بعد تر نوشت:

الحمدلله علی آقای گل گلاب فقط بیست وچهار ساعت بی تابی کرد و بعدش بسیار شیک و مجلسی با قضیه کنار اومد.

برخلاف اکثر اطرافیان برای خواباندنش از روش راه بردن استفاده نکردیم ؛هم برای راحتی خودمان هم خودش!!!

کنارم دراز میکشه و سرشو میذاره رو بازوم و تا ده نشمردیم که خوابش میبره!!!!

بللللله همچین پسر آقایی داریم ما.

تمام این نفس راحت و خیال خوش رو به دعای مادرانه ات مدیونم بی بی جان یا حضرت رباب(سلام الله علیک)

 

 

سه شنبه 1 / 2 ننه علي| |

تو بازار می چرخیدیم که؛یهو چشمش به بساط عینک آفتابی فروش افتاد،از میون اون همه مدل و رنگ یه عینک سبز برداشت که حالت خاصی داشت ولی به نظر ما خیلی بدرنگ بود و عینک های قشنگ تری بود که ما دوست داشتیم اونا رو برداریم...

از اونجا که علی آقای ما بسییییاااارررر به این عینک علاقه مند شده بود و به هیچ وجه از روی چشمش برش نمی داشت مجبور شدیم همونو برداریم اما من هنوز چشمم دنبال عینک آبی رنگ بود...

منتظر فرصتی شدم که از عینکش خسته شه و من برم با اون آبیه عوضش کنم که شد و در یک حرکت بسیییااررر ناجوانمردانه عینک رو عوض کردم!!!

واین جوری بود که تموم تئوری های روان شناسی و احترام به رای کودک و استقلال طلبی و غیره رو پوکوندیم دود شد رفت هواااا ....

البته علی آقا هم از خجالت ما در اومد؛وقتی دوباره بهونه ی عینکشو گرفت و با عینک آبی به جای عینک سبز محبوبش مواجه شد یه «نه »بلند سر داد و عینک رو نقش زمین کرد!!!!!

+نتیجه اخلاقی حکایت این که علی آقای ما رنگ سبز را دوست تر میدارد!خندونکچشمک

++امضا یک مادرِ_ _ _جای خالی را با گزینه مناسب پر کنید ((((:

چهارشنبه 19 / 1 ننه علي| |

اين روزها كه تند تند داري به دو سالگي نزديك ميشي و شيرين زبوني ها و شيرين كاريات ما شاءالله زياد شدن وداري بزرگ ميشي ؛فارغ از همه ي قند هايي كه تو دلم آب ميشه ؛حال غريبي دارم كه نميدونم همه مادرا در آستانه دوسالگي بچه هاشون داشتن يا نه؟!!!! هعيييي بگذريم...!!!

---------------------------

از علايق عجيب وغريب اين روزهاي پسرك ما علاوه بر همون كليد مذكور؛دم پايي هست؛جوري كه گاهي دم پايي به پا مي خوابه!!!

در هر امام زاده و مسجد وهيئت ومجلسي كه ميريم پسركمان به سرعت به سمت در مي دود و دم پايي بچه ها و كفش بزرك ترها رو پا ميكنه و الفراااار!!!

هرچي ام ما و بچه ها ي بي دم پايي!سعي ميكنيم با لطايف الحيلي راضيش كنيم كه دم پايي خودشو بپوشه و مال مردم رو پس بده به خرجش نمي ره كه نمي ره...كسي هم البته حق نداره پا تو كفش و دم پايي خودش و يا ما بكنه !!!بله يه همچين پسر مال دوست وزرگي داريم ما!!!

پنجشنبه 13 / 1 ننه علي| |

در ولايت مادري هستيم و علي خوش است الحمدلله...

ساعت هشت وسي دقيقه صبح بيدار ميشود و تا غروب آفتاب يك ريز تاب تاب عباسي ميرود(اصطلاح علي براي پارك و سر سره؛خودا منو نندازي هم در ادامه اش ميخواند)...

عطشش براي  بازي در پارك به طرز عجيبي و به هيچ وجه تمامي ندارد ...البته حق دارد وقتي پدر بزرگ پايه اي دارد كه هر لحظه هم بازي علي ست و هم پاي پارك رفتنش، حتي اگر علي جان ساعت يك ونيم نيمه شب بهانه پارك بگيرد و زمين و زمان را به هم بدوزد؛ باز ميداند پدر بزرگ هست كه اشكهايش را تاب نمي آورد و راهي پارك ميشوند...

+خداوند عمرتان را طولاني وتوام با عزت بدارد ؛بهترين بابا و بابا بزرگ دنيا...

-----------------------------------

+الحمدلله دختر خاله كوچولو ما امروز به دنيا آمد ،صحيح وسالم ،قدمش مبارك ان شاالله.

پنجشنبه 6 / 1 ننه علي| |

وايبر و واتسآپ ديده ام؛تو اينستاگرام چرخيده ام؛هيچ كجا براي من ني ني وبلاگم نمي شود...

حدود دو ماه از فضاي وبلاگم دور بودم؛اين قدر دست به قلم نشدم كه احساس ميكنم مثل كسي هستم كه انگشتاش از فرط سرما يخ زده و قادر به تكون دادنشون نيست...

ان شا الله غبار از سر و روي خونه مجازي مون ميتكونم اما برخلاف عادت اين دفعه بعد از سال جديد.

سال نو بر همتون مبارك ؛ان شاءالله بهارتون فاطمي و مشمول دعاي خيرحضرت مادرسلام الله عليها...                                            

دوشنبه 3 / 1 ننه علي| |

اگر از احوالات ما جویا باشید ؛شکر...

تمام خانه را دنبال پسرکمان گز میکنیم و از فتو حاتشان حض...

فرت وفرت میرند و میشکند و داغون میکند...

لحظه ای غفلت کنیم و در قفل نباشه در طرفه العینی تا طبقه اول رفته ...

_در حال حاضر بازی مورد علاقه اش اینه که توپهاشو یکی یکی از پله ها پرت کنه پایین و بعد یا خودش یا مامان برن یکی یکی اونا رو بر گردونن...

 

_یک ساعت یک بار آستین هاشو بالا میزنه و میره در دستشویی رو باز میکنه و میگه مو مو(وضو)آخه بچم دائم الوضو س!!!!

_تفریح بعدی فتح و نوردیدن تلوزیون و زیر تلوزیون است ,آویزون شدن از تلوزیون ,پیاده روی پشت تلوزیون و روی زیر تلوزیونی,جابه جا کردن کابلهای تلوزیون وروشن وخاموش کردن تلوزیون!تازگیهام که کلا از پشت زیر تلوزیونی شروع به هل دادنش میکنه تا وسط پذیرایی!!!

 

_تفریح دیگش که تازگی انجام میده یه بازییه؛اشیا رو که شاید حتی بزرگ تر از خودشم باشن پشتش قایم میکنه و از ما میپرسه ااااووو؟؟؟ ماهم باید کاملا مثل کسی که از جای شی مورد نظر خبر نداره وانمود کنیم و بپرسیم کووووو؟؟؟؟ وبعدش با ذوق بسیار پسرکمان مواجه بشیم که اون شی رو با خنده وذوق خاصی از پشتش در میاره و میگه اینا هاااا....یا اینکه از پشت مارو بغل کنه و ما وانمود کنیم که نمی بینیمش و بپرسیم علی کووو؟؟؟ و بعد به سمتش برگردیم و بگیم اینا هاااا.....ذوقی میکنه با این بازی ؛دیدنی...

 

_به صورت کاملا مختار در یخچال رو باز میکنه و هرچی که هوس خوردنشو کنه بر میداره حالا حتی اگه از اون خوراکی ده تا شو قبلش خورده باشه...

 

_ تازگها با یاد گرفتن کلمه عی یااا(بیاااا)تنبل شده دیگه تکون نمی خوره ؛هر کاری داره یا هرچی میخواد,یه مامان عی یا ,بابا عی یا میگه و خودشو راحت میکنه...حتی توپش که ازش دور میوفته,به توپ امر میکنه که بیاد!!!!

_مسواک زدن رو خیلی دوست داره و طرز زدنشو یاد گرفته؛اگه غافل شیم ازش مسواک بقیه رو ....بچم خیلی زود باهمه صمیمی میشه!!!

_بعد از هر کاری که میکنه میپرسه :اوبه(خوبه)حالا اون فعل هرچی می خواد باشه ,ضرب و شتم مامان وبابا یا جمع کردن آشغال و غذا خوردن و غیره...

_وقتی پوشکشو عوض میکنم اصررررااااررر داره خودش اونو بندازه تو آلا(آشغالی،سطل)اول پوشکشو میندازه تو یه نایلون بعدشم تو سطل زباله و این مراحل حتما باید مو به مو اجرا شه.

_هربار چیزی رو که میخواد بهش بدیم یا کاری براش انجام بدیم حتما به شیوه خودش تشکر میکنه ،منو(ممنون) ...اگرم ایشون کاری برای ما انجام بدن ,خودش میگه «منوو»ومارو با بزرگواریشون شرمنده

میکنه.خانوم دکتر که دفتر چه بیمشو میده دستش؛راننده اتوبوس که بقیه پولمونو میده؛

از جایی خرید کنیم ,از همه تشکرمیکنه.

_کلمه اووووو مَمَ(اومد)رو مدتیه یاد گرفته؛وقتی بابایی رو تو آیفون میبینه داد میزنه بابا ااااووو ممم و گل از گلش میشکفه ,جالبه وقتی ماهم به جمعی اضافه بشیم اونا اومدن ما نیومدیم,مثلا دمپایی هاشو که تو دستشویی میبینه میگه ددَوااا (دمپایی)اووو ممممَ؛به قول بابایی خودشو مرکز جهان میدونه ...!!!خخخخ

 

 

_یاد گرفته بگه :با با یییی ؛ ما ما نیییی ,اینقدر خوشمزه میگه....

 

_گاهی یه گوشه میشینه و با خودش حرف میزنه ؛زیر لب اسم تک تک اعضا خونواده رو میبره:نَ نو (مادرجون,مادر بابایی)مانی(مادر مامانی) نا نا؛دایی ؛ادا(زن دایی)هانا ؛بابا (پدر بزرگاش)عمو ...یا تلفنی

به صورت خیالی با هاشون حرف میزنه ؛گاهی فکر میکنم این جور وقتا حتما دل کوچیک پسرکمون

تنگ شده...

 

_وقتی میریم خرید ؛تو هر فروشگاهی ما که قیمت اجناسو می پرسیم و اونو به فرو شنده نشون میدیم علی هم تقلید میکنه و یه چیزی میگیره دستشو رو به فروشنده با زبون خودش قیمت می پرسه...

 

_دوست بابایی یه دختر کوچولو داره به اسم زینب؛قبل از اومدنشون به خونمون کلی با آب و تاب واسش گفتم زینب داره میاد خونمون اونم کلی ذوق زده شد ؛حالا دیگه هر وقت مهمون داریم و میگم اگه گفتی کی داره میاد میگه نی نب(زینب)و وای به روزی که در باز شه و زینب پشت در نباشه!!!!!

 

_پدرمو چون حاجی هستن ,همه حاجی صدا میکنن اما شنیدن حاجی از زبون این وروجک خیلی

شرین تر ه....جوری پدربزرگشو حاجی صدا میکنه انگار خودش حاجی بازارییه و تو راسته فرش فروشا

حجره داره!!!!!

 

_خیلی وقته نه گفتن رو یاد گرفته ؛وقتی بی حو صله باشه همین جور تو خونه راه میره و میگه ننننهههه؛نننهههه!!!!حتی گاهی تو خوابم میگه ننننهه!!!!!علی آب می خوای ,نه...غذا می خوری,نه...

می یای بریم حموم,نه....!!!!خخخخ

داشتم از بابایی می پرسیدم :شیر و خرما میخوره؟ علی زیرلب با خودش میگفت: موما(خرما)نه.. ایی(شیر)نه!!!!

 

_اگه یه وقت چیزی بخواد و من سرم تو موبایل باشه و بهش توجه نکنم میاد موبایل رو از دستم میگیره و پرتش میکنه یه وری....!!!! یا دستشو میذاره زیر چونم وسرمو میاره بالا ؛بعد کارشو میگه...

 

_هرچیزی روی سرامیک یا فرش بریزه فوری دستمال میاره و تمیزش میکنه...

 

_کتاب خوان شده و مطالعه میکنه؛اسم بیشتر عکس های کتاب رو یاد گرفته...

 

_تلوزیون که روشن میشه میگه مامان نـَ نی(نسیم)....!!

 

_ یه بار که داشت تلوزیون تماشا میکرد ,چون دیر وقت بود عمه اش تلوریونو خاموش کرد ,علی هم شروع

کرد گریه کردن ماهم دوباره تلوزیون رو روشن کردیم ؛حالا همش با حالت سوالی میگفت هانااا؟؟؟

(اسم عمه اش رو این طور صدا میکنه)منظورش این بود که هانا تلوزیونو خاموش کرد...تا یه مدت

تلوزیون که خاموش میشد میگفت :هااانااااا !!!!!  الانم که کلا به هر نوع عمل خاموش کردن وسایل برقی

می گه هاااا ناااا... !!!

 

_مادر بزرگ یه جفت دمپایی برا ش خریده بودن ,اینقدر ذوق داشت که شب تا صبح دمپایی به پا خوابید!!!!مثل ذوق بچه های اول دبستان....

صبح که از خواب پا میشه اول یه راست میره سراغ دمپای هاش او نو رو می پو شه و بسم الله شروع میکنه به وروجک بازی هاش برسه...

به دم پایی میگه :دَ وا ...هرچند این کلمه در لغت نامه علی آقا به معنی در بازه یا در رئ باز کن؛ و همچنین دعوا هم میباشد...

 

_رفتیم مسجد ,کنارمون یه دختر کوچولو با مامانش نشسته بودن؛دختر کوچولو داشت کیف مامانشو باز میکرد,که علی با انگشت اشاره براش خط ونشون میکشید که نه نه واااای (یعنی این کار خوبی نیست) بعد که دختر کوچولو کیفو ول کرد خود آقا شروع کردن به ور رفتن با کیفه این خانوم بغل دستی که بازش کنه!!!!! بنده خدا خنده امونش نمی داد....یه همچین پسری داریم  مااااا....!!!

 

_برای انجام کاری مجبور شدم علی رو یه ساعتی ببرم پیش بابایی تو محل کارش....بماند که چه به روز بابایی و دفتر کارش آورده بود..!!! وقت نماز بابایی میره جلو امام جماعت بشه ؛ علی آقا میره جلوتر از باباش می ایسته و شروع میکنه به قامت بستن و اباااا ببررر (الله اکبر) گفتن. پا به پا شون نماز می خونه.

دیگه خودتون تصور کنین حال اون حضار و کیفیت اون نماز جماعت رو .

 

_خلا صه که رو زگار شادی داریم با پسرکمان....الحمدلله.
_بابت طولانی شدن مطلب عذر میخوام؛این هم از عواقب دیر آپ کردن است.

سه شنبه 30 / 10 ننه علي| |

جوجه طلبه كه باشد ؛صاحب فتوا هم ميشود...

آب مضاف كه در دسترس نبود ميتوان از ته مانده ماست ته كاسه ؛

يا كاكائو ماسيده روي انگشت ها؛

شربت وهرچه دم دستتان است براي مسح صورت و پا استفاده كنيد...

مهم آن است كه وضو گرفتن را آموخته ايد!!!

-----------------------------

_اين روزها «ميهمان داريم » روي پرده است ؛روزهاي جشنواره فجر ديدمش؛

فارغ از كارنامه سياسي كارگردان؛فيلم ديدني بود ؛بسيار ديدني...

 

دوشنبه 17 / 9 ننه علي| |

خانه اجاره اي ؛

پسرك؛

مداد ؛

ديواااار؛

پاك كن؛

...

--------------

اين شتر بالاخره در خونه ماهم خوابيد...

جمعه 14 / 9 ننه علي| |

ننه الفتِ فيلم ميان صد وچهل وسه شيار به دنبال پسرش...

ومادر آن تاريكي سالن  به دنبال پسركمان  ؛پشت پرده ها و درها و شيار صندليها...

_______________

-صرفا جهت مزاح بود...تذكر ندهيد لطفا.

-فيلم زيبايي بود شيار 143...مادرها بيشتر ميفهمند...

 

جمعه 14 / 9 ننه علي| |

وقتی پسرکتان وروجک بازی و بالا رفتن از دیوار راست را ترجیح دهد به هر نوع فعالیت علمی وآموزشی ؛نتیجه اش این میشود که هر چه کشته یارش شوید تا کلمات جدید بیاموزد فاقد هرگونه نتیجه مطلوب است...

نتیجه اش این میشود که گوشی تلفن را که دستش میدهیم تا با مادر بزرگها و خاله ها وعمه ها صحبت کند زل زل فقط گوشی را نگاه میکنه و یه خط در میون مگه :اَلو(با تشدید روی لام)خیلی بخواد لطف کنه ؛بعد از کلی التماس کردن ما که بابا  حرفی بزن ,چیزی بگو ای نازنین!!! همان سوال معروف را خواهد پرسید ؛کیا یادشونه؟؟؟

بخواد طرف رو زیاد تحویل بگیره یه سلامی هم عرضه میکنه به زبان خودش_____نامه یعنی سلام!!!!

البته این بین شیرین زبونی هم میکنه گل پسرمون...

مثلا تازگی ها یاد گرفته تا از هر دری وارد میشه یا لا (یا الله)میگه!!!حتی خونه خودمون.

یا وقتی چیزی رو ازمون میخواد وبهش میدیم تشکر میکنه :«مامه» در زبان علی یعنی ممنون.

توی همه حیوانات هم بعد از جوجو جان عزیز گشته میمون رو پیدا کرده و اسمشو گذاشته :«می می»!!!

جوجوهایی(کبوترها)که لبه پنجره اتاق میشینن وقتی می پرند خبر میده که رفتند : «وَپ»یعنی رفت.

«نانا »به همه بچه های چهار الی پنج سال به بالا اطلاق میشه!!! نانا همان خاله نازنین زهراست ...

«دادا »همون دایی خودمونه که حتی با وجود اینکه یه ماهی میشه علی دایی شو ندیده هروقت عکس دایی و زن دایی شو میبینه و همچنین نانا جان سریعا با شوق و ذوق صدا شون میکنه.

«نَ نون »مادر شوهر گرامی هستن که ما ایشون رو مادر جون خطاب میکنیم.

«لی لید»(تشدید بسیار شدید!!!روی لام دوم)همون کلید هستش که معرف حضور همه هست که کلا در طول روز و حتی شبها موقع خواب در دست کلید دار خونه ماست!!!

«دَبت »یعنی همون شربت و همون قضایای مذکور اگر خاطر شریفتون باشه

«هَن هَن »کلیه وسایل نقلیه اعم از بالدار و بدون بال!!!

«اِ داخ» یعنی افتاد یا انداختمش که اصولا یا لیلید ببخشید کلید رو می اندازه پشت زیر تلوزیون یا هَن هَن رو زیر مبل بعد سراغ ما میاد و اعتراف میکنه به انداختنش(اِداخ) وتقاضا از ما برای برداشتنش :(با)یعنی پاشو

البته پسر صرفه جوی ما در یک عبارت معانی مختلفی رو میگنجونه مثلا همین با گاهی به معنای پا کردن کفش است :دَ(کفش)با(پام کن)؛گاهی به معنی بالشت است؛گاهی به معنی باز کردن در خونه یا در هر شیئ ای.

«داخ »که همون داغ است.

«اَداب »(یعنی یخچال)...

«بو» يعني برووو آن هم با ضرب دست بر شانه مان

«او وَ»يعني اون ور

«اَلو »یعنی تلفن ؛که وقتی زنگ میزنه مال من یا بابا یا هرکس که مهمانه ما باشه با زنگ مخصوص گوشی اون فرد میشناسه. اگه در دسترسش باشه سریعا به فرد مورد نظر میرسوندش :لازم به ذکره در این مواقع اصلا لازم نیست از خودمون دیشتاب نشون بدیم چون گل پسر اونقدر از ما براش مهمتره که تماسی از دست نره که هر جور شده گوشی رو به ما میرسونه.

«مُ »یعنی مهر.

«دوپ» هم که همان توپ خودمونه.

تمام لامپ ها را «داپ» صدا میکند...

چاقو اسمش «جیزه» نه چاقو!!!

«نوم »یعنی نان که پسر ماهم  ما شا الله نان خور حرفه ایست!!!

«اَمام»  همان حمام است و «داپ داپ »همان شالاپ شالاپ.

«نونه »هم یعنی شانه!!!

«با بای» که همان خدا حافظیست که پسرکمان گاه رفتن ؛یا همین طور هر وقت دلش خواست در خیابان برای رهگذران با تکان دادن دست  و در خانه با در دست گرفتن هر نوع وسیله دسته دار اعم از کیف؛نایلون؛سبد نثارمان میکند.

گفتن کلمه کِرِم رو هنوز یاد نگرفته برای همین وقتی می خواد به دستاش کرم بمالم جای حرف زدن ,پانتومیم کرم زدن رو اجرا میکنه!!!

علاوه بر اینا هر وقت هم از ش تکرار کلماتی رو بخوایم با زبون شیرینش همراهی میکنه.

دیگه بیشتر از اینا چیزی یادم نمیاد...!!!

اما شیرین ترین کلمه ای که از زبانش شنیدم  :(نِ نِین) است .که وقت سینه زدن میگوید.. نِنِین ؛همان ارباب خودمان همان حسین(علیه السلام)

 

دوشنبه 10 / 9 ننه علي| |


آخرين مطالب
» روز گار خوش علی آقا
» روزهای پرتغالی!
» دستهای پر توان،برسید به داد این ناتوان!
» دو سالِ عاشقی...
» عینک
» دم پايي!
» تاب تاب عباسي!
» نوبرانه...!!!
» اندر حکایات علی آقا...
» حاج آقا مسالة!
» بدون شرح!
» سي نما
» کلاس زبان فارسی!
» هوای حسین,هوای حرم...
» بابا!!!
» کیشوووو!!!
» بشکن؛بشکن
» بازیگوشی نامه علی!

Design By : Pichak